غم وغصه ام به قدری زیاد است که می خواهم داد بزنم .. می خواهم با صدای بلند زار بزنم .. اشک در چشمانم حلقه میزند و من نمیدانم چه کنم ؟ و چگونه این بغض را فرو دهم .. وقتی این چنین شکنجه گرانی به جانمان افتاده اند که نم توان گفت آیا انسانند/ کسانی که زیر شکنجه جوانان هموطن مرا میکشند؟ جنازه هایشان را با ناخنهای کشیده شده و دندانهای شکسته تحویل میدهند !!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیشود کاری کرد؟ خدایا به کجا پناه برده بودی وقتی که این بچه ها به تو پناه می آوردند؟
اخبار ساعت 21 دارد تصاویر "ندا " "سهراب" و دیگر عزیزانمان را نشان میدهد .. و میگوید که کشته شده اند !!! از تلویزیون ایران و حتی از تمامی مجری ها متنفرم .. خیلی بد است که اینقدر نفرت داشته باشم .. اما نمی شود کاری کرد.. قلب و روح من زخمی شده است
کاش گریستن فایده داشت .. وقتی به این می اندیشم که چند وقتی است به زندگی معمول خود بازگشته ام در حالیکه هموطنانم و همفکرانم هنوز در زندانها وحشیانه شکنجه می شوند خیلی کلافه میشوم ..........
مرگ بر تو ای " ا.ن" ضحاک و مرگ بر شما ای وحشیان شکنجه گر ..
.......................
برای نشان دادن نفرتم کلمات کم می آورند .. من نمی دانم چه بگویم و نمی دانم چه بکنم .. من غمگین و عزادارم . من دیگر همیشه عزادارم
مگر وقتی خون بیگناهان به ثمر نشیند
لالالالا گل پونه ، بابات رفته دلم خونه ، بابات امشب نمی آید ، گرفتن بردنش شاید
بخواب آروم چراغ من ، گل شب بوی باغ من ، بابات شب رفته از خونه ، که خورشیدو بجونبونه
لالالالا گل انجیر ، بابات داره به پاش زنجیر ، به پاش زنجیر صد خروار ، چشاش خواب و دلش بیدار
بخواب آروم گل خورشید ، بابات حال ترو پرسید ، بهش گفتم که شری تو ، پی او رو میگیری تو
لالالالا گل امید ، باباتو برده اند تبعید ، دلی مانند کوه داره ، بچه ش صدها عمو داره
بخواب فردا سحر میشه ، شب از عالم به در میشه ، بابات خونه میاد خندون
لالالالا گل آهن ، باباتو دشمنا کشتن ، نشون دشمنا اونه ، دساشون غرق در خونه
بخواب آروم توی بستر ، مث آتیش تو خاکستر ، که فردا شعله ور میشی ، تو خونخواه پدر میشی
لالالالا گل کینه ، زمین از کشته رنگینه ، زمین رنگین نمی مونه ، دلت پرکین نمی مونه
بخواب اعیون عزاداره ، که اعیون دختری داره ، عروس من میشه دختر ، جهون ایمن میشه یکسر..
.احمد شاملو